حرفهاي يك دل
زندگی معلم بی رحمی است: اول امتحان می گیرد ، بعد درس می دهد
سلام عزاداریاتون قبول باشه. منو دعا کردین که؟؟!! شبای اول خونه بودم. چون از پنجره اتاقم میشه حیاط مسجد رو دید دسته هایی که میومدن تو مسجد کنار مزار شهدا رو از تو پنجره نگاه میکردم. تاسوعا رفتیم سبلان. جایی که خیلی دوست دارم . هیئت جوانان ق......(اسم محله!)متوسلین به قمربنی هاشم. هیئتی که دوسش دارم! خیلی خوب بود.امسال ماکت هاشون خیلی قشنگتر و ابتکاری تر(!) از پیارسال بود(پارسال نتونستیم بریم اما باید میرفتیم ب.... که سر راه رسیدیم به این اغتشاشگرا و زحمت تونستیم بیایم بیرون رفتیم ب.... و ساعت حدودا 3 کارمون تموم شد. تو راه برگشت میخواستیم بریم سبلان که راه رو بسته بودن خیلی شلوغ میشه 5تا خیمه رو آتیش زده بودن.خیلی دوست داشتم موقع آتیش زدنشون باشم! همسایه ها کلی نذری آوردن واسمون. هرشب غذا میاورد. خلاصه الان به اندازه 10 روز غذا داریم. فردای عاشورا مسجد اعلام کرد که نمایش اجرا میکنن تو باشگاه!! منم رفتم. خیلی جالب بود!همه جا تاریک بود . فانوس روشن کرده بودن. اسم نمایش قصه کربلا بود. من لباس گرم نپوشیدم و داشتم قندیل میبستم. وقتی تموم شد بدو بدو اومدم خونه. دیگه خبر خاصی نیست و منم شروع کردم به درس خوندن برنامه ریزی کرده واسم ترم اول پیش دانشگاهی رو باید خونده باشی بعد بیای خونمون تست بزنیم. منم شروع کردم به خوندن. خیلی عکس گرفتم که دوست دارم بذارم اما یو اس بی ندارم رفت خرید، از 5تاش فقط یکیش درست بود امتحان کرد اونام همینطور بود. بعدشم که تعطیلات بود. واسه همین الان یو اس بی ندارم. تازه فلش عکسهای اهوازمون هم گم شده بعد از چندسال هرجا که رفته بودیم عکس دسته جمعی گرفته بودم که چاپ کنیم اما همش پرید. حالا چیکار کنم؟!؟!
عید غدیر رو به همتون تبریک میگم. این چند رو تعطیلات بد نگذشت! بیشتر بیرون بودیم! تهران گردی. روز آخرم کرج گردی!!! عکس هم گرفتم اما چیکار کنم که کامی یو ای بیش ساپورت نمیکنه! عکسها تو دوربین میمونه امروزم که ثبت نام کنکور شروع شده و تا ثبت نام نکنم خیالم راحت نمیشه دیگه اینکه یه مطلبی درباره دختر و پسرا تو ادامه مطلب نوشتم. اگه خواستین برین ببینین قربون همگی بابای یه نفر خوابش میادو واسه خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون واسه فردا نداره یه نفر میشینه و اسکناس هاشو میشماره میخواد امتحان کنه که داره یا نداره یه نفر ازبس بزرگه خونشون گم میشه توش اون یکی اتاقشون واسه همه جانداره بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره انتخابم میکنه ولی پولشو نداره یکی دفترش پره نقاشی و خط خطیه اون یکی مداد برای آب و بابا نداره یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره یکی برای مدرسه توپ چهل تیکه میخواد مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره یه نفر تولدش مهمونیه همه میان یکی تقویم واسه خط زدن روزا نداره یکی هفته ای یک روز پزشکشون میاد خونش یه جا دیگه یکی داره میمیره خرج مداوا نداره بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره همیشه توی دنیا کلی فرقه بین آدما این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره یه نفر می ارزه امضاش به هزارتا عالم اما یکی بعد عمری رنج و زحمته امضا نداره تو کلاس صحبت چیزی میشه که همه دارن یکی میپرسه آخه چرا بابای ما نداره؟ یکی دوست داره که کارتون ببینه اما کجا؟ یکیم انقد دیده که میل تماشا نداره یکی از واحدهای بالای برجشون میگه یکی حتی خونشون اتاق بالا نداره یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره یکیم طاقت واسه صدور ویزا نداره یکی جای خاله بازی کلاس شنا میره اما اون یکی چیزی واسه نقاشی کردن نداره یکی فکر آخرین رژیم های غذاییه یکی از بس که شب و روز نخورده نا نداره یکی از بس شومینه گرمه میوفته از نفس یکیم برای گرمای دستاش - ها- نداره دخترک میگه خدا چرا ما؟ مامانش میگه عوضش دخترکم اون خونه لیلا نداره بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره همیشه توی دنیا کلی فرقه بین آدما این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
پ.ن: دلم میخواد تنها باشم و به زندگی ایده آلم فکرکنم. زندگی ای که تو حسرتشم! زندگی ای که شاید هیچ وقت نتونم بسازمش! نمیخوام با فکرکردن به این چیزا خودمو عذاب بدم اما نمیشه! بعضی چیزا رو میتونم داشته باشم اما به خاطر طرز تفکر ....... نباید داشته باشم. شاید اگه تنها باشم کمتر حسرت بخورم! زندگی با حسرت همش درده. دردی که واسه من مزمن شده و باهاش آشنام!!!!!!!ازتنهایی و سکوت متنفرم اما میخوام تنها باشم. تنهایه تنها. خیلیا مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو میترسونه. اما من دوسش دارم چون تنهایی رو درک میکنه. اول از همه عید قربان رو به همگی تبریک میگم شاید روز عید بریم خونه خانم قاسمی! خاله ی آقای جعفر دهقان میشن فعلا وقت ندارم بیشتر از این بنویسم!!! قربون همگی. بای بای خوبین؟ چه خبرا؟ منم خوبم. اتفاق خاصی هم این روزا نیوفتاده که بخوام بنویسم. همچنان در حال درس خوندن هستم و کلاس کامپیوترم هنوز تموم نشده!! و اما باز هم عروسی داریم خب چیکار کنیم اومدیم یه شهر غریب! و دور!!!! پنجشنبه نامزدی پسر داییمه که بعد از ۱۰ سال دوستی دارن به هم میرسن البته قرار نبوده دوست باشن. پدر دختره هی مخالفت میکرده با ازدواج این دوتا. شنبه هم عقدشونه حالا فامیلا برن عروسی پسرخاله یا عقد پسر دایی؟ فکر اینجاشو کردن! مبارکشون باشه ان شاالله که خوشبخت بشن. ما هم که نمیریم دیگه کی بره تا اهواز؟!؟!!!! تازه ما... بی... هم هست
هر چی فکر کردم دیدم هیچی بهتر از دوست داشتن نیست چون همیشه در دوست داشتن منطقی حاکم است که انسان براحتی به ارزش والائی میرسد. پس ارزو میکنم که دوست داشتنت زیبا و بی ریا باشد و همیشه بتوانی دوست بداری
خب دیگه قربون همگی. فعلا بابای.![]()
![]()
![]()
![]()
). عاشورا هم قرار بود بریم سبلان.
. به هزار زور
! خاک بر سرشون کنن. اه اه.![]()
. واقعا نمیشد بریم تو محل. سبلان
. اونم روز عاشورا. دیگه اومدیم خونه. وقتی رسیدیم
داداشم هم که از هیئت دوستش
خودمون هم تو تاسوعا که سبلان بودیم خیلی غذا گرفتیم! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
. دوستم کلی
. میگه تا سه شنبه هفته آینده همه درسای![]()
. داداش
. رفت پسش داد. چندتا دیگه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
. عکسام پخش شدن.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که ما نمیتونیم بریم
! ![]()
.
اینا هم عاشق هم بودن
. با هم دوست موندن
دختره هم همه خواستگارای دیگه رو ....
تا اینکه بعد از ۱۰ سال پدر دختره از خر شیطان میاد پایین و ....
مبارکه![]()
. همون شنبه ۳۰ ام عروسی پسرخاله م هم هست!!!![]()
![]()
پنجشنبه جشن نامزدی رو میرن بعد شنبه دیگه جشن نمیگیرن
!!! فامیلا تشریف میبرن عروسی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
!!( این جمله رمزیه و نمیتونم به کسی بگم
!! فقط نوشتمش که یادم بمونه)
![]()
![]()
![]()
| :قالبساز: :بهاربیست: |









